تبلیغات
رهروان کوثر - ٩ محرّم الحرام

رهروان کوثر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ رهروان کوثر خوش آمد میگویم ... برای سلامتی آقا صاحب الزمان صلوات .

٩ محرّم الحرام

١ ـ محاصرة خیمه‌های امام حسین(علیه السلام) در كربلا

٢ ـ رد امان نامه شمر توسط حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)

٣ ـ درخواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین (علیه السلام)

٤ ـ خطابه خواندن امام حسین (علیه السلام)

٥ ـ حفر خندق در اطراف خیمه‌های امام حسین (علیه السلام)

٦ ـ غسل شهادت

1ـ محاصرة‌ خیمه‌های امام حسین(علیه السلام) در كربلا


امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «تاسوعا روزی بود كه حسین(علیه السلام) واصحابش را در كربلا محاصره و سپاهیان شام بر كشتن آن حضرت اجتماع کردند و پسر مرجانه و عمر بن سعد به دلیل كثرت سپاه و لشكری كه برای آنها جمع شده بود، خوشحال شدند، و آن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین كردند كه یاوری برای او نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را یاری نخواهند نمود». سپس فرمودند: «پدرم فدای آن كسی كه او را غریب و تنها گذاشتند، و در تضعیف او كوشیدند!» .

2ـ رد امان نامه شمر توسط حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)

در روز تاسوعا شمر ملعون برای حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) و برادرانش امان نامه آورد.

هنگامی که شمر به خیمه‌های امام حسین(علیه السلام) رسید، بانگ برآورد كه: «پسران خواهر ما كجایند؟ آن بزرگواران جواب ندادند. امام حسین(علیه السلام) فرمود: «جواب او را بدهید اگر چه فاسق است».

حضرت عباس(علیه السلام) در جواب او فرمودند: «چه می‌گویی؟».

شمر گفت: «من از جانب امیر عبیدالله برای شما امان نامه آورده‌ام. شما خود را برای حسین(علیه السلام) به كشتن ندهید».

حضرت عباس(علیه السلام) با صدای بلند فرمود: «لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد. ما امان داشته باشیم در حالی¬كه پسر دختر پیامبر خدا در امان نباشد؟!»

3 ـ درخواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین(علیه السلام)

عصر روز نهم محـرم عمر بن سعد رو به لشكریان خود كرد و فریاد زد:

«ای سپاه خدا! سوار شوید و شاد باشید كه به بهشت می‌روید!!» و با این فرمان لشكریان او به سمت خیمه‌های امام حسین(علیه السلام) حركت نمودند. امام در جلوی خیمة خویش نشسته بود و به شمشیر خود تكیه داده و سر بر زانو نهاده بود. پس در این هنگام سر مبارك خویش را بلند كرد و به حضرت ابوالفضل(علیه السلام) فرمودند: «ای عباس! جانم فدای تو باد! بر اسب سوار شو و از آنها بپرس برای چه به اینجا آمده‌اند؟».

حضرت ابوالفضل(علیه السلام) به همراه بیست تن از اصحاب به سمت سپاه دشمن رفتند و علت این حركت را جویا شدند. عمر بن سعد در پاسخ گفت: «یا بیعت با یزید یا آمادة نبرد خونین!!»

حضرت به آنان گفت: «صبر كنید تا پیام شما را به امام حسین(علیه السلام) برسانم.» چون پیام آنان را به امام رساند، آن حضرت فرمودند: «برادرم ابوالفضل! به نزد سپاه دشمن برگرد، بلكه همین امشب از آنان مهلت بگیری تا ما مشغول نماز و راز و نیاز با خدا باشیم؛ خداوند می‌داند كه من به نماز و قرائت قرآن و دعا كردن، عشق می‌ورزم». به این صورت جنگ به تأخیر افتاد.

4ـ خطبه خواندن امام حسین(علیه السلام)

امام سجاد(علیه السلام) می‌فرمایند: «پدرم امام حسین(علیه السلام) در شب عاشورا اصحاب خویش را نزد خود فراخواندند. من نیز در حالی¬كه بیمار بودم به نزد ایشان رفتم تا گفتارشان را بشنوم. پس پدرم به اصحاب و یاران خویش فرمودند:

"خدای را ستایش می‌كنم به بهترین ستایشها و او را سپاس می‌گویم در خوشی و ناخوشی؛ بار خدایا! تو را سپاسگزارم كه ما را به نبوت گرامی داشتی و علم قرآن و فقه دین را به ما كرامت فرمودی و گوشی شنوا و چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا نمودی. پس ما را از زمرة سپاسگزاران قرار بده.

اما بعد، به درستی كه من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی فرمان بردارتر و به صلة رحم پایبندتر از اهل بیتم نمی‌شناسم؛ خدا شما را به سبب یاری من جزای خیر دهد. من ‌می¬دانم كه فردا كار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من بیعت خود را از شما برمی‌دارم و اجازه می‌دهم تا از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنید و هر یك از شما دست یك تن از اهل بیت مرا بگیرید و در روستاها و شهرها پراكنده شوید تا خداوند فرج خود را برای شما مقرر دارد. این مردم مرا می‌خواهند و چون بر من دست یابند با شما كاری ندارند"».

پس از این فرمایش امام، اهل بیت و اصحاب آن حضرت یكی پس از دیگری برخاستند و با سخنانی بر فداكاری و وفاداری خود تا مرز شهادت نسبت به امام(علیه السلام) پافشاری نمودند .

5ـ‌ حفر خندق در اطراف خیمه‌های امام حسین(علیه السلام)

امام حسین(علیه السلام) به یاران خویش فرمان داد تا اطراف خیمه‌ها را خندق بكنند و آن را از تیغ و نی پر كنند تا در هنگام حمله دشمن، آنها را آتش زنند و راه ارتباطی دشمن با خیمه‌ها قطع شود و فقط از یك قسمت كه یاران امام مستقر بودند، جنگ صورت پذیرد .

6ـ غسل شهادت

امام حسین(علیه السلام) حضرت علی‌اكبر(علیه السلام) را با سی نفر سواره و بیست نفر پیاده فرستادند تا از شطّ فرات آب بیاورند. پس از آنكه آنان، مشك‌های آب را به خیمه‌ها آوردند، امام رو به اصحاب خود نمودند و فرمودند: «برخیزید و آب بنوشید كه این آخرین توشة شماست؛ وضو گرفته، غسل كنید و لباس‌های خود را بشویید تا كفن شما باشد!»

نقل شده که عبدالرحمن و بریر بن خضیر بر درِ خیمه ای که به منظور استحمام و نظافت بود به نوبت ایستاده بودند تا داخل شده خود را نظافت كنند. بریر با عبدالرحمن مزاح می‌كرد! عبدالرحمن به او گفت: «حال وقت مزاح نیست!» بریر گفت: «خویشان من می‌دانند كه هرگز نه در جوانی و نه در كهولت، اهل شوخی نبوده‌ام؛ ولی چون به من بشارت سعادت و بهشت داده شده است، سر از پا نمی‌شناسم و فاصلة میان خود و بهشت را جز شهادت نمی‌دانم».          

[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 09:27 ب.ظ ] [ ح . احمدی ]

[ نظرات() ]


اَللهُمَ عَجِل لِوَلِیِکَ اَلفَرَج




کلیه ی حقوق این وبلاگ متعلق به آقا صاحب الزمان میباشد و هرگونه کپی برداری از آن مجاز است


مدیریت وبلاگ ح.احمدی